شنبه بیست و نهم دی 1386
رو به سوی نور
قد میکشد و
گردن میافرازد،
بی آنکه بداند این،
یعنی رجزخوانی برای تبر...
بیچاره نهال جوان!
نوشته شده توسط حسام الدین باتمانی در ساعت 2:10 | لینک
|
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
بر خاک چند پر کوچک
و چند قطره ی خون،
تنها به جای ماندگان پرنده!
روزی درختی از اینجا میروید
که میوه هایش تکه های آسمان است.
نوشته شده توسط حسام الدین باتمانی در ساعت 17:26 | لینک
|
یکشنبه شانزدهم دی 1386
ترش و شیرین؛
دوشاخه ی یک ریواس
تلخی کردی
تندی کردم
جدایمان کردند.
نوشته شده توسط حسام الدین باتمانی در ساعت 1:27 | لینک
|
یکشنبه شانزدهم دی 1386
این عکس را دوستم علی کرمی از دریاچه ی زریوار مریوان گرفته است.
نوشته شده توسط حسام الدین باتمانی در ساعت 1:26 | لینک
|
