زمستان رفت و
تو نیامدی
بهار می آید و
تو نمی آیی
و روزگار می گذرد از این دست...
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:58  توسط حسام الدین باتمانی
|
دستی لرزید
لیوان افتاد
چای ریخت...
لبها اما همچنان در امتداد بوسه یکدیگر را می پیمودند
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 5:52  توسط حسام الدین باتمانی
|
نه خبری
نه خطری
و نه خاطره ای حتا...
پشت دیوار های شیشه ای
دل به کدام دریا بسپارد
ماهی قرمز سفره ی هفت سین؟
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 12:25  توسط حسام الدین باتمانی
|